گاهی از خیال من گذر می کنی …

گاهی از خیال من گذر می کنی …
بعد اشک می شوی …
رد پاهایت خط می شود روی گونه ی من …
صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

گاهی از خیال من گذر می کنی …
بعد اشک می شوی …
رد پاهایت خط می شود روی گونه ی من …

آنکه می رود فقط می رود
ولی آنکه می ماند درد می کشد ، غصه می خورد ، بغض می کند ، اشک می ریزد
و تمام اینها روحش را به آتش می کشد
و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت
آرام آرام خاکستر می شود …
آری ، این است خاصیت عشق یک طرفه …

راه میروم و شهر زیر پاهایم تمام میشود !
تو … هیچ کجا نیستی…

کاش یکی پیدا میشد
که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون
، به جای اینکه بپرسه “چته ؟ چی شده ؟” ؛ بغلت کنه و بگه “گریه کن” …
دلم بهانه ای میخواهد برای ادامه زندگی…
مثل یک بوسه عاشقانه که یادم بیاورد هنوز زنده ام !
عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..
امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست…
و غمــت سـهم ِ مــن!

چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند
گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی…

وقتی دیر رسیدم...
با دیگری دیدمت ...
فهمیدم گاهی ...
هرگز نرسیدن بهتر از دیر رسیدن است

بودنت آزار می دهدمرا.. حتی در مجازی ترین دنیای امروزی..
“من”دلبسته ام به اسمی که میدانم می فهمدمرا
من دلخوش کرده ام به دیدن نام تو
با نبودنت” این دلخوشی کودکانه را از من نگیر”

دلم هوس یک دوست قدیمی کرده
یک رفیقِ شش دانگ یک آرامِ دل،
کسی که امتحانش را دررفاقت پس داده
ودیگر محک زدن و زیر و روکردنی در کار نباشد
رفیقی که من نگویم و او بشنود...
بخندم و حجم بغضم را درخنده ام ببیند...
رفیقی که بگویمش برو،اما بماند که نرود وقتی ماندنش آرامم میکند..