
نوشته
بود ” ذهن تو مریض است”
نه رفیق بیا ذهن های مریض را برایت معنی کنم!
ذهن مریض آنیست که بهانه شلوغی واگن مترو و به بهانه ترمز خودش را به زن ها میمالد !
ذهن مریض آنیست که به بهانه جا نبودن در اتوبوس خودش را به زنها میچسباند!
ذهن مریض آنیست که وقتی دختری کنار خیابان در انتظار تاکسی است قیمت میپرسد!
ذهن مریض آنیست که شیطنت خاص زنان را فاحشه گری میداند!
ذهن مریض آنیست کوچکترین لبخند یک زن را درخواست س ک .س میداند!
اینجا مرد هایش از کمبود همه را فاحشه میدانند جز مادر و خواهر خویش...
♥ یکشنبه 20 مرداد 1392 ساعت 15:41 توسط ma2nafar92

آدمـهـآیی کـه شمآ رآ ترک میکـنند غریبـه هآیی هسـتند
که یـک روز بـآ شمـآ آشـنآ مـیشوند!
بآ افکـآرِ شـُمآ! بآ حـرف هآی شـُمآ ! بآ دستهآی شـُما !
بآ رویآهآی شـُمآ ! بآ تک تک لحظه هآی شـُمآ !
یک روز ناگهآن حوصله شآن سر میرود !
دلـشـآن رآ و دستهآشآن رآ و حرفهآیشان رآ و خوآبشآن رآ پـس میگیریند !
و غریـبه هـآیی میـشوند بـآ خـآطـرآتـی که پـُر میکنند :
افـکارتـآن رآ دستهآیـتآن رآ خـوآب هـآیتـآن رآ رویـآ هآ
و تـک تـک لـحـظـه هـآیـتـآن رآ
یک روز نـآگهآن حوصـله ی شـُمآ سـر میـرود غریـبه هآیی
میشوید کـه خودتـآن رآ تـَرک مـیکـنیـد
♥ یکشنبه 20 مرداد 1392 ساعت 15:36 توسط ma2nafar92

من
چه دو حرفیه وسوسه انگیزیست …
این من!
نه در پی عشق است نه تشنه ی مهربانی
فراری از پسران مانکن پرست و دختران آهن پرست …
فقط برای خودم هستم…خود خودم ! مال خودم !
صبورم و عجول !!
سنگین و سرگردان !!
مغرور …
با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد !!!
و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی ؛ هیچ ندارم
راهت را بگیــر و بـــــــرو
حوالی ما توقف ممنــــوع است
♥ یکشنبه 20 مرداد 1392 ساعت 15:34 توسط ma2nafar92

راستی خدا
دلم هوای دیروز را کرده
هوای روزهای کودکی را
دلم میخواهد مثل دیروز قاصدکی بردارم
آرزوهایم را به دستش بسپارم تا برای تو بیاورد
دلم میخواهد دفتر مشقم را باز کنم و دوباره تمرین کنم
الفبای زندگی را
میخواهم خط خطی کنم تمام آن روزهایی که دل شکستم و دلم را شکستند
دلم میخواهد این بار اگر معلم گفت در دفتر نقاشی تان
هر چه میخواهید بکشید
این بار تنها و تنها نردبانی بکشم به سوی تو
دلم میخواهد این بار اگر گلی را دیدم
آن را نچینم
دلم میخواهد …
می شود باز هم کودک شد؟؟
راستی خدا!
دلم فردا هوای امروز را می کند
♥ یکشنبه 20 مرداد 1392 ساعت 15:29 توسط ma2nafar92

دهانم پر از حرف است
اما . . .
با دهان پر که نمی شود حرف زد
♥ یکشنبه 20 مرداد 1392 ساعت 15:27 توسط ma2nafar92

یک نفر ،
همیشه یک نفر نیست ؛
یک نفر گاهی همه است …
شاید حالا بتوانی بفهمی
وقتی غروب یک روز تعطیل
دلم برای تو تنگ می شود
چه دلتنگی عظیمی را
به دوش میکشم
♥ یکشنبه 20 مرداد 1392 ساعت 15:25 توسط ma2nafar92

نذر کرده ام
صد دور تسبیح
اهدنا صراط المستقیم بخوانم ؛
شاید
مرا که میبینی ،
دیگر مسیرت را کج نکنی !!!
♥ یکشنبه 20 مرداد 1392 ساعت 15:19 توسط ma2nafar92

قهوه یا کاکائو ؟
فرقی نمی کند !
تو کافئین خالصی …
حتی خیالت ،
خواب را از سرم می پراند !!!
♥ یکشنبه 20 مرداد 1392 ساعت 15:10 توسط ma2nafar92

دوست می دارمـش … امـّـا …
می تـرسم بـگویــم و بگـویـد : ” مرسـی !! ”
یــا بگویـد بـه این دلـیـل و آن دلـیـل دوسـتـم نـدارد …
یــا چـه می دانـم …
مثـل خیـلیـهـا بگـویـد لیـاقـتـم بـیـشـتـر از این حرفـهاسـت …
می تـرسـم از اینــکـه
هـرچـیـزی بـگویـد جُـز :
” مــَــن هـم دوسـتت دارم … ”
♥ یکشنبه 20 مرداد 1392 ساعت 15:05 توسط ma2nafar92

چـتـرتــــ را بگــــیر . . .
چشــــــــــم های من . . .
بزرگ شده ی بارانند
♥ یکشنبه 20 مرداد 1392 ساعت 14:55 توسط ma2nafar92