♥مـــــــــــا دو نــــفـــــــــــــــــــــــــــر♥

صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ

تنم لرزید....

دیدمش ... تنم لرزید دلم خواست محو تماشایش باشم ؛

دلم خواست تا آخر عمر به او خیره باشم دلم خواست ...

 اما این شرم نگذاشت ؛ چون بنفشه ای سر به زیر افکندم ؛

 به زمین خیره شدم و او به آرامی از کنارم گذر کرد ؛

 با خطی از عطر دورم حصار کشید این دلخواه ترین اسارتی است ؛

 که عادلانه ترین حکمش حبس ابد من است

 

 

 


♥ شنبه 25 آبان 1392 ساعت 11:37 توسط ma2nafar92 ارسال نظر(0)