بغضی در گلو دارم...
میگویند آخر هر خنده ای باید گریست
بهانه ای جور کن بخندم
بغضی در گلو دارم...
صفحه اصلی | عناوین مطالب | تماس با من | پروفایل | قالب وبلاگ
میگویند آخر هر خنده ای باید گریست
بهانه ای جور کن بخندم
بغضی در گلو دارم...

دلم را
به روی عالم و آدم بسته ام
مگر ” دلبستگی ” همین نیست؟

دستهــ ـایم را محکمتر بگیـر
من هنوز هم نمیخواهـ ـمـ
تورا...
به دستِ خاطرات بسپارمـ...

ﻣﯽ ﺗﺮﺳـــــﻢ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﯼ ﮐـــــﻪ ,
ﺑﭽّـــــﻢ ﺍﺯﻡ ﺑﭙﺮﺳـــــﻪ :
ﻣﺎﻣـــــﺎﻥ ﺟـــــﻮﻭﻥ ﻋﺎﺷـــــﻖ ﮐـــــﯽ ﺑـــــﻮﺩﯼ ؟!!
ﻭ ﻣـــــﻦ ﺍﺳـــــﻢ ﮐﺴـــــﯽ ﺭﻭ ﺑﮕـــــﻢ ...
ﮐـــــﻪ ﭘـــــﺪﺭﺵ ﻧﯿﺴـــــﺖ ....................!

چقد سخته وقتی ازت میپرسه “ناراحت شدی ؟”
اشک از چشات بریزه و بگی اشکال نداره …

هر نفس...
درد است که می کشم
ای کاش
یا بودی
یا اصلا نبودی
این که هستی و کنارم نیستی
دیوانه ام می کند...

برای بعضـــی دردـ هـا نه میتوان گریــــــه کَــرد
نه میتوان فریــــــآد زد
برای بعضـــی دردـها
فقـــط میتوان
نگــــآه کَرد و
بی صـــــدا شکست

می دانـی؟!
مـیـتـرسم بـگـویـد دوستـت دارم و . . .
مـن یـاد تـو بـیفـتم !!

روزی که این عکس 2 نفره را گرفتیم،
نمیدانستیم کدامیک از ما
آن را با چشمهایِ خیس تماشا میکند!

گذاشتــم به دارم بکشنــد!
بــی گنــاه بـــودم اما....
حوصلـــه اثبـــاتش را نـــداشتم...!